از دست کارات کلافه...این رابطه دیگه کاته...حس من شده مثه شاهی که کیش و ماته...از اون نگاه اول که دیدمت تو کافه....فهمیدم نمیشه باهات شوخی کنم اضافه...دل تو میزنه میره و دل من دیگه غلافه
قلب تو بام ساز شد...کوک نشد بی مضراب شد...قلب منم مثه دل تو سنگ و بی احساس شد...تورو دیدم و قلب من روی همه دیگه وسواس شد...حس سردیم به تو دیگه شدید تر احساس شد....
حال من بی تو خوبه...مهم نیست دیگه نمونی...لیاقت نداری دیگه کنار من بمونی...تو حتی از راه دور نمیتونی خوب بمونی...خوبتم تجربه کردیم شدش پشیمونی...دیگه کی میخاستی اخه قدر منو بدونی؟